تبليغاتX
♪♫♥ گاهی آرامش اینجاست ♥♪♫


















♪♫♥ گاهی آرامش اینجاست ♥♪♫

بیا بی خبر به خواب هفت سالگی بر گردیم
غصه هامان گوشه گنجه بی کلید
مشقهامان نوشته
تقویم تمام مدارس در باد
و عید یعنی همیشه همین فردا
نه دوش و نه امروز ...

شعر از :سيد علي صالحي

 

+نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1391ساعت10:37 بعد از ظهرتوسط الهه هاشمی | |

سکوت تنهايــــــــــي ام را تو بشکن :

با زمزمه هـــات ، با ترانه هــــات،

با هيــــــاهوي خنده هـــات ، با آواي کلمــــات ،

با گرماي دستــــات ، با نور ديدگــــانت ، با هياهوي شادي هـــات

بشکــــــن و خورد کن سکوت تنهايـــــــي ام را ...

بگــــــــذار انعکــاس آن چيزي بـــاشد جز تنهايــــــــي ...


 

+نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند1390ساعت12:17 بعد از ظهرتوسط الهه هاشمی | |

در اتاقک ذهنم
عطر کدامین خاطره
پیچیده است
یاد چه کسی
چون شبنم
بر شیشه سرد
خاطرم راه مي رود
كه آسمان چشمانم
چنين است

+نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1390ساعت11:48 قبل از ظهرتوسط الهه هاشمی | |

یه حال و هوای دیگه ای دارم ... شادم و فکر میکنم دیگه وقتشه واقعا فک کنم .... به یه زندگی جدید با یه شرایط جدید

خدایا به امید تو

+نوشته شده در یکشنبه 29 آبان1390ساعت3:32 بعد از ظهرتوسط الهه هاشمی | |

میگویی: باران را دوست دارم

ولی تا باران می بارد چترت را وا میکنی!

میگویی: خورشید را دوست دارم

ولی با آفتاب دمان به سایه میگریزی!

میگویی: باد را دوست دارم

باد هم که می وزد پنجره ات را می بندی!

این است که ترس برم میدارد ...


   

                                                     

+نوشته شده در دوشنبه 28 شهریور1390ساعت4:17 بعد از ظهرتوسط الهه هاشمی | |

با سلام....


...خدا جان!حر فهایم را توی نیمساعت باید برایت بنویسم.خودت می دونی که
برای پیدا کردن هر کدام از حرف ها روی این صفحه ی کلید چقدر عرق می
ریزم.


خدا جان!از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که تو یک ایمیل داری
که هر روز چکش می کنی٬هم خوشحال شدم و هم ناراحت.


خوشحال به خاطر اینکه می تونم درد دلم رو بنویسم و ناراحت از اینکه
ما که توی خونه کامپیوتر نداریم .یک اتاقی مال اقا جان و ننه مان است ویک اتاق هم
مال من و حسن و هادی و حسین و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ و دو تا پشتی نو داریم که
اکبر اقا بزاز٬خواستگار خواهرم زهرا برایمان آورده و یک کمد که همه چیزمون همان
توست.


آشپز خانه مون هم توی حیاط هست که تازه اقا جان با آجر ساختش.من هم
مجبورم برای اینکه به تو ایمیل بزنم دو هفته برم پیش رضا ترمزی کار کنم تا بتونم
پول یک ساعت کافی نت را در بیارم.


خدا جان جون هر کی دوست داری زود به زود ایمیل هات رو چک کن و جواب
مرا بده.من چیز زیادی نمی خوام.


خدا جان اقا جانم سه هفته است هر دو تا کلیه هاش از کار افتاده و
افتاده توی خونه.خیلی چیزی بدی است.


خدا جان !من عکس کلیه رو توی کتاب زیستم دیدم ٬اندازه لوبیاست.شکم
اقا جان هم مثل نان بربری صاف است !برای تو که کاری نداره.اگه می شود یک دانه کلیه
برایمان بفرست.من اقا جانم را خیلی دوست دارم.


الان بغض توی گلوی من است.ولی حواسم هست که این ادم های توی کافی نت
که همه شیکن٬نوشته های مرا دزدکی نخوونند.چون می دونم حسابی به من می خندندو مسخره
ام می کنند.


خدا جان اگر می شود یک کاری بکن این اکبر اقا بمیرد .ابجی زهرایم از
اکبر اقا بدش می اد٬اما ننه می گوید که اکبر اقا شوهر زهرامان بشه٬وضعمون بهتر می
شه. خدا جان اکبر اقا چهل سال داره و تا حالا دو تا زنش مردند٬ابجی زهرام فقط سیزده
سال سن داره.


خدا جان الان نیم ساعت و هفت دقیقه است که دارم یکی یکی این حر فهای
روی صفحه کلیدروپیدا می کنم.


خدا جان اگر پول داشتم هر روز برای تو ایمیل می زدم.خوش به حال ادم
های پولدار که هر روز براین ایمیل می زنند.تازه همایون پسر همسایمون می گفت با تو
چت هم کرده ، خوش به حالش.


راستی خدا جون،چه خوب شد به ما تلویزیون ندادی.یه بار که از جلوی
مغازه رد می شدم دیدم که ادم های توی تلویزیون چه غذا های خوشگلی می خورند ،حتماً
خوشمره هم هست نه؟


تا سه روز نان و ماست اصلا به دهنم مزه نمی کرد .بعضی وقت ها٬ننه که
از رختشویی بر می گرده با خودش پلو می آره.خیلی خوشمزه است. خدا جان.ننه میگه این
برکت خداست دستت درد نکنه.


راستی خدا جان تو هم حتماً خیلی پولداری که خونه ات رو توی اسمون
ساختی .تازه من عکس خو نه ی ییلاقی تو رو دیدم.همون که روی زمین هست و یه پارچه
سیاه روش کشیدی.خیلی بزرگ هست ها.تازه اون همه مهمون هم داری حق داری که روی زمین
نیایی ٬ چون پذیرایی از اون همه ادم خیلی سخته.


ما اصلاً خونه مون مهمون نمی اد چون ما اصلا کسی رو نداریم.ولی اقا
جانم میگه که اگر کسی بیاد

ساعتش را می فروشه و میوه و شیرینی می خره.


ما مهمونی هم نمی ریم چون ننه می گوید بد است که یه گله ادم برود
مهمانی.


خدا جان وقت دارد تموم می شه اگه بیشتر پول داشتم می موندم و باز
برات می نوشتم.ولی قول می دم دو هفته دیگه که مزدم رو گرفتم باز بیام و برات ایمیل
بنویسم.خدا جان به خاطر اینکه درسهام خوبه از تو تشکر می کنم.


تازه به خاطر اینکه همه توی خونه همدیگر رو دوست داریم هم دستت رو می
بوسم.


من می دونم که بعضی از ادم های پولدار خودکشی می کنن٬ولی من هیچ وقت
خودم رو نمی کشم.


تازه خدا جان من ادم هایی رو می شناسم که حتی اسم کامپیوتر رو نشیدند
بیچار ه ها ٬شاید از اونها هم دفعه ی بعد برات نوشتم.


خدا جان نامه منو به کسی نشون نده و فقط خودت بخون.
صبر کن......


اخ جون پنجاه تومن دیگه هم دارم.خدا جان٬جوابم رو بده. فقط تو رو به
خدا به خارجی برام ننویس.چون زبانم خوب نیست هنوز.


اخ راستی خدا جان یادم رفت حسن مون داره دنبال کار می گرده.یک کار بی
زحمت براش جور کن.هادی هم ابله مر غان گرفته.اگه برات زحمتی نیست زودتر خوبش
کن.حسین هم و قتی ننه میره رختشویی همش گریه می کنه.


ابجی فاطمه مون هم چشماش ضعیف شده ولی روش نمیشه به اقا جان بگه ٬چون
میگه پول عینک خیلی زیاده.اگه میشه چشمای ابجیم رو هم خوب کن.


خب....وقت تمومه دیگه پدرم در اومد خدا جان مهربان.اگه زیاد چیزی
خواستم معذرت می خوام ٬هنوز خیلی چیزا هست ولی روم نشد.دست مهربونت رو از دور می
بوسم .راستی خدا جان ننه بزرگ ارزو داره که بره مشهد پا بوس امام رضا .یک کاری براش
بکن بی زحمت.باز هم دست و پات رو می بوسم.

منتظر جواب و کلیه هستم.دستت درد نکنه

........................................


خواست دکمه ارسال رو بزنه دستش عرق کرده بود و چشمش سیاهی رفت یهو
کامپیوتر خاموش شد.

خشکش زد.


صدایی ازپشت سرش گفت :اون سیستم ویروس داره نگران نباش الان دوباره
میاد بالا.


اسکناس های مچاله توی عرق کف دستش خیس شد.دیگه وقتی برای دوباره
نوشتن نبود.یک قطره اشک از گوشه چشمش غلتید روی گونه اش.


بلند شد پول رو داد و از کافی نت زد بیرون ٬توی راه خودش رو
دلداری می داد:

دو هفته دیگه باز میام...میام        

                                    

+نوشته شده در پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت5:25 بعد از ظهرتوسط الهه هاشمی | |

دلم آرامش دیروز و کم داره...دلم خسته است از حرفای بی رحمانه ی تو...دلم آغوش گرم دیروز کم داره...دلم زخمی است دلم حس کرد سردی دستاتو...دلم ؟مگر کم دیده ای تنهایی وغم را؟ مگر دنیای بی رحمی را نمی بینی؟ مگر کم دیده ای بی وفایی را؟ دلم غمگین و سرد است...

                                                                          دلم آرامش دیروز و کم داره...

+نوشته شده در جمعه 24 تیر1390ساعت2:39 قبل از ظهرتوسط الهه هاشمی | |

بی خیال ... بی خیال دلواپسی های کودکانه... بی خیال بهانه های مغرورانه... بی خیال دلی که هر شب دلش اشک می خواهد ... بی خیال ترس

                                                            بی خیال ...

+نوشته شده در پنجشنبه 16 تیر1390ساعت4:33 بعد از ظهرتوسط الهه هاشمی | |

زیر چتر عشق...دور از هر غصه...

این ۲هدیه ی خدا در روز تولدم بود.

تولدت مبارک الهه

+نوشته شده در دوشنبه 19 اردیبهشت1390ساعت3:8 قبل از ظهرتوسط الهه هاشمی | |

        

عکس:سفره ی هفت سین من ...سال ۱۳۹۰ مبارک

+نوشته شده در پنجشنبه 11 فروردین1390ساعت9:40 قبل از ظهرتوسط الهه هاشمی | |